نوشته های برچسب خورده با ‘داستان كوتاه’

درد دل با خدا

Posted: اوت 29, 2008 in سرگرمي
برچسب‌ها: ,

گفتم : خداي من ، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ي ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم ، آرام برايت بگويم و بگريم ، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود ؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست ، [...]

به وطن بر ميگرديم

Posted: اوت 24, 2008 in سرگرمي
برچسب‌ها:

رئيس جمهور به شتاب به صحراي آريزونا رفت تا از سفينه ي فضايي عظيم موجودات بيگانه استقبال كند. رئيس جمهور گفت: » صلح ! « بيگانه اي كه شبيه انسان بود گفت :» خيلي ممنون ، ما به سفري يك ميليون ساله رفته بوديم ، خيلي خوشحال هستيم كه به وطن برگشتيم. « – «خواهش [...]

لاشخور

Posted: اوت 22, 2008 in سرگرمي
برچسب‌ها:

داستاني هست درباره پليكاني كه در زمستاني سخت خود را براي تغذيه فرزندانش با گوشتش ، فدا كرد . وقتي سرانجام از ضعف جان سپرد. يكي از جوجه ها به ديگري گفت :» بالاخره راحت شديم ! از بس كه هر روز آن چيز گنديده را خورديم داشتم خسته مي شدم .» كوئيلو داستان وطن