این روزهای آخر با اینکه باز ازت متنفر شدم، اما همش دنبال یه بهونه می گردم که علاف تو باشم، شاید بار آخره، شاید دیگه هیچوقت نبینمت اما یادمه هنوز روزهایی که با تو بودم، روزهایی که تو بهم مشق دادی، مشق عشق شاید، گاهی من مشقمو ننوشتم گاهی اون، اما دیگه کم کم میرم، [...]
نوشته های برچسب خورده با ‘دانشگاه’
نمونه های دیگش توی بقیه درسها و رشته های ورزشی دیگه هم هست
وقتي مياي ترم هاي بالاتر، ديگه روت نميشه تو برگه امتحانت چرت و پرت بنويسي، مخصوصا اگه استاد خوب بشناسه. اينجور وقت ها برگه سفبد سنگين تر از اينه كه يه برگه پر اما از چرت و پرت تحويل بدي!
تصويري كه مشاهده مي كنيد مربوط به سلف دانشكده قبلي ماست دانشكده اي كه دو سال در آن زندگي كرديم، اما در زمان زندگي ما در اين دانشكده از اين خبرها نبود، اصلا خبري از سلف نبود، غذاي ما از طريق ساندويج كثيف بيرون دانشگاه تامين مي شد. اما گويا با رفتن ما سلف دچار [...]
امري وجود دارد به نام درس خواندن كه گويا بر هرچيز ديگري اولويت دارد و بعد از دوماه مي طلبد كه مرا به سوي خود بكشاند دو ماهي كه 20 روزش را سر هيچ كلاسي نرفتم!
امروز تو آشغالام اتفاقي كپي برگه انتخاب رشته كنكور سراسري 2سال پيش رو پيدا كردم ، 10 رشته اي كه اول از همه انتخاب كرده بودم صرف نظر از شهر، ايناست: 1- مهندسي برق (قدرت) 2- مهندسي برق (مخابرات) 3- مهندسي برق (الكترونيك) 4-مهندسي عمران 5- مهندسي كامپيوتر (سخت افزار) 6- مهندسي مكانيك 7- مهندسي [...]
از دانشكده جديد مان چه خبر ؟
Posted: اکتبر 7, 2008 in روز نوشت هابرچسبها: كلاس, استاد, دانشكده, دانشگاه, درس
سر بعضي كلاس ها كه ميشينم ، احساس ميكنم مثه آدمي ام كه حافظه شو از دست داده ، كم كم داره يه چيزايي يادش مياد ! اما از دانشكده جديدتان چه خبر ؟ اين سواليه كه اين روزها تقريبا همه مي پرسن از من ، دانشگاهتون خوبه ؟ چه همه دختر با خودتون آوردين [...]