نوشته های برچسب خورده با ‘راننده’

جفات

Posted: فوریه 27, 2010 in روز نوشت ها
برچسب‌ها: ,

فک کن سوار یه پیکان جواد با آهنگ شماعی زاده شدی. بعد راننده بهت بگه حتما با  خودت میگی طرف چه آهنگ جواتی گذاشته خودشم خیلی جواده! منم گفتم: خواهش می کنم؛ سلایق متفاوته دیگه! می گفت: بعضی ها  بنیامین و سعید آسایش می زارن ماهم اینو می زاریم! گفتم بله البته که این بهتره! [...]

موبايل

Posted: دسامبر 25, 2008 in خاطرات
برچسب‌ها: , , ,

امشب وقتي داشتم با تاكسي برمي گشتم خونه، در عرض يك دقيقه، همه موبايل ها شروع كرد به زنگ زدن، راننده رو هم حساب كنيم 6 نفر تو تاكسي بودن كه يه لحظه هر پنج تاشون داشتن با موبايل حرف مي زدن! منم نگاشون ميكردم! يكي به منم زنگ بزنه! عقده شدم، از دست ميرما! [...]

امشب سوار تاكسي كه شدم، متوجه شدم راننده مشغول خوندنه، چه مهماني دارم امشب … يكي دو تا مسافر زده بود، حتي موقع مسافر سوار كردن هم به خوندنش ادامه مي داد و با اشاره جواب مي داد! صداش بد نبود، موقع پياده شدن بهش گفتم صدات خوبه، گفت برام دعا كن، برام دعا كن [...]